بر آيينه ي چشمانت
غسل مي ريزم نگاهم را
آهسته آهسته
موج مي اندازم
بر آيينه ي چشمانت
تا گيسوان آشفته ات
به حبس محكوم كنند سيماي تو را
و تو ردپاي زمان را
داوري خواهي كرد
روي كوير گونه هايت
غسل مي ريزم نگاهم را
زير اشكهاي دختري
كه مي رود به خانه ي بخت
بر آيينه ي چشمانت
غسل مي ريزم نگاهم را
آهسته آهسته
موج مي اندازم
بر آيينه ي چشمانت
تا گيسوان آشفته ات
به حبس محكوم كنند سيماي تو را
و تو ردپاي زمان را
داوري خواهي كرد
روي كوير گونه هايت
غسل مي ريزم نگاهم را
زير اشكهاي دختري
كه مي رود به خانه ي بخت
ماويسي سنين
قوپدو اورهگيمدن بير بولود
شاخدي
پارچالاندي
گوزلريمدن دامجيلار كيمي
سئوينج باخيشلاريندان
ايزله
سن ايزله
گوزلريمده
گوي قورشاغي چيخاجاق
ماويسي سنين
دو شعر از سيد معصوم رضويان
سنگ باران
-----------------
بزرگ باش
و نگاه كن به اورست
تمام سنگ هايش براي توست
و حكم قاضي است
سنگ باران كن
بهار دشمن از بارش سنگهاي توست
دستهايت را در آسمان بچرخان
گردبادي كن
نه
سنگ بادي
و تو كشوري آزاد
نام خود را
خواهي شنيد از اورست
**************
تو حس مي كني
----------------------
پا به ماه گذاشته اي
و چندين قدم
تو حس مي كني
طلوعي را به روشني
و در انتهاي احساست
گهواره ايست از رنگين كمان
فارغ مي شوي
از روياهايت
و خود را مي بيني
كه هنوز رويايي
طرحهايي از سيدمعصوم رضويان
1::
كاش امشب ستارهها ميمردند
مرگ ستارهها
تولد روشناييست
2::
ستارههاي خاموش
گلهاي پژمردهي آسمانند
كه بيخورشيد
تمام ميشوند
3:: به زلفهاي شب
مرواريدهايي آويزان است
كه خورشيد آنها را ميربايد
4:: از روشني ماهتاب
فردا هم آفتابي خواهد شد
صورتهاي رو به آسمان
5::
نگاه تو
لبخند كوچكي است
شادم ميكند